غریب مدینه سلام. دلم گرفته است؛ دلم از غربتت گرفته است.از آن لحظه ای که به دنبال یافتن حقیقت زندگیت به جستجو پرداختم و چه غربتی که هرچه گشتم جز اندکی نیافتم که آن هم همه حقیقت زندگیت نبود! از کجای غربتت بگویم؟ از آن هنگام که پسربچه ای کوچک دست در دست پدر و مادر در کوچه های تنگ و تاریک مدینه بر در خانه ها کوفتید که آی مردم آیا غدیر را به یاد دارید؟ آری. آیا به یاد دارید که پیامبر خدا چه کسی را جانشین خود معرفی نمود؟ آری آیا فردا برای شهادت و بیعت با ولی خدا حاضر می شوید؟ آری. اما فقط لفظ آری بود که بر زبان آنها جاری می شد و صبح هنگام جز خاندان رسول و چند صحابه کسی حاضر نشد! یا آن هنگام که بابا را از مسجد به خانه رساندی که خدا می داند طعنه کوفیان با دلت چه کرد؟ که مگر علی هم نماز می خواند که در مسجد ضربت خورد! غربت پسر زهرا(س) آن هنگام بود که با او بیعت کردند اما تنها دستهایشان در دست او بود و دلهایشان در گرو آمالهای دیرینه! چه غربتی بالاتر از این که امام را، میوه دل رسول را، فرزند علی (ع) را مذل المومنین بخوانند.
اما بگذار برایت از غربتی دیگر بگویم: غربت امامی که هست اما می گویند نیست، می گویند به سفر رفته، می گویند ما را تنها گذاشته و فراموشمان کرده!چه سخت است که زندهو حاضر باشی و به بهانه ندیدنت انکارت کنند!
اگرآنان تو را تنها گذاشتند و وعده های معاویه فریبشان داد، امروز ما با اماممان چه می کنیم؟ اگر آنها با تو بیعت کردند که با صلح تو صلح و با جنگ تو جنگ کنند و چنین نکردند، ما هر نیمه شعبان این پیمان را با اماممان می بندیم. اما چقدر بر آن وفاداریم؟! چرا ما فرزندان آدم در پیمان شکنی اینقدر سابقه داریم؟ مگر نه آنکه از اول امامت فریاد زدید هل من ناصر ینصرنی؟اگر آن روز به بهانه صلح بر پای شما ضربه زدند ما چه بهانه هایی برای جسارت به امام زمانمان پیدا می کنیم؟اگر آن روز شما را یاری نکردند که دنیایشان به خطر نیفتد امروز دنیای ما با این همه پیشرفت و تکنولوژی کدام حق اماممان را می گیرد؟ اگر آن روز پیکر بی جانت را تیرباران کردند امروز تیر گناهانمان با اماممان چه می کند؟ انگار سنت ما بی حرمتی به خاندان رسول است!
کاش چون سلمان و قیس باشیم. کاش در کنار اماممان باشیم. کاش حرمت نان و نمک سفره اش را نگه داریم!
وچه غربتی دلم آرام نمی گیرد. حتی اگر هر از گاهی به بهانه استغاثه به درگاهش رویم... از او همه چیز می خواهیم جز فرجش را، جز ظهور امامی که چشمش به دل ها و دستهای ماست که آیا روزی خواهد رسید که دلهایمان آنچنان شیفته منجی آخرالزمان شود که دستهایمان گره غیبتش را بگشاید؟ امامی که آرام دل های بی قرار بنی بشر است و گشایش گره همه ساکنان این سیاره رنج!
خدایا، خدایا ما شکایت داریم. بر درگاهت شکایت داریم از نبود پیامبرمان. از غیبت اماممان. از کم بودن تعدادمان...
اگر فرزندی پدرش را از دست بدهد همگان به حالش گریه و زاری می کنند و هرکس از سر محبت یا ترحم دستی به سرش می کشد آی مردم مگر نه اینکه ما یتیم مانده ایم؟ و به انتظار پدرمان نشسته ایم؟ کاش فراموش نمی کردیم که به انتظار نباید نشست، که باید ایستاد! و به انتظار باید مردانه ایستاد! کاش زرق و برق این روزگار گذرا از یاد اماممان، پدر مهربانمان غافلمان نمی کرد...
شاید فقط هر از گاهی که دلمان می گیرد سلامی عرض کنیم....اما هیچ یادمان هست که هر روز و هر لحظه برای کسی که تمام زندگیمان به اوست و از اوست و وامدار وجود اوست دعا کنیم؟!
خدای من! اورا که برای ما بهترین سرپرست است، در این لحظه و در تمام لحظات، چه من باشم چه نباشم، تو سرپرستی کن و نگاهبانش باش... و دستش را بگیر و یاریش کن... و راهنما و چشم بینایش باش تا آن زمان که در این زمین آرامش یابد.
سه شنبه 1387/06/26
|
مقصریم !!!!!!!!! مقصریم که هر چه داریم و نداریم از شماست ولی قدر شمارو نمی دونیم. مقصریم که نمک می خوریمو نمکدون می شکنیم . مقصریم که به اندازه قرنها تنهاتون گذاشتیم . مقصریم که حتی تلاش نکردیم بهتر بشناسیمتون. مقصریم که بی حرمتی به شما رو دیدیم اما ساکت ، گوشه ای ایستادیم. مقصریم که پیام روز غدیر رو شنیدیم وبی تفاوت از کنار اون گذشتیم. اما از همین امروز می خوایم که جبران کنیم ، می خوایم که از شیعه شناسنامه ای یه قدم بیایم جلوتر ، یه شیعه واقعی بشیم .می خوایم که ازحقتون ، حق خودمون دفاع کنیم . ازهمین امروز
harim.14@gmail.com